تبليغاتX
تا همیشه و بیشتر

تا همیشه و بیشتر

...

امروز توی خیابون مشغول رانندگی بودم ٬ که یه ماشین پلیس اومد پشتم وایساد و توی بلندگوش گفت :

پراید مشکی بزن کنار

من هم  گوشه خیابون ماشینمو نگه داشتم
داشتم با خودم فکر می کردم که چی کار کردم پلیس من رو نگه داشته .... موبایل ؟ سرعت ؟ کمربند ؟ چراغ قرمز ؟ .....
دیدم که ماشین پلیس بی توجه به من از کنارم رد شد و رفت
خیلی تعجب کردم .... اما بعد از چند ثانیه تازه یادم افتاد که من یه ماهی میشه که دیگه پراید مشکی ندارم و ماشینمو عوض کردم !!

یه چیزایی تو خون آدمه !!!!!!! منم انگار یه پراید سیاه مدل ۸۵ تو خونمه !! حتی اگه دیگه صاحابش نباشم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:40  توسط شرمین   | 

زنیکه بادی به غبغب اش میندازه و میگه :

آخه من خیلی خاص ام ! هیچ کی مثه من نیست ٬ من همین یه دونه هستم !

آروم در گوش شادی میگم :

خوب آخه خدا یه اشتباه رو دو بار تکرار نمی کنه !

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:25  توسط شرمین   | 

برای تو - شعر و فوگ در می ماژور

روی چمن های خیس ٬
زیر رگبار تند ٬
راه می روم
و اشک می ریزم
برای بغض تو٬
که این روزها
انبوه می شود اما
نمی شکند.

دفن می شوم
میان غم خفته در چشمهای تو
این لباس تازه به چشم های تو نمی آید
برهنه کن چشم هایت را
برای تو اندکی فراموشی آورده ام
تا شاید باردگر
برای من لبخند باشی
عزیز من
نت های ملودی خنده ات را فراموش کرده ام
بیا از نو
با هم به روی صحنه برویم
و گریگ۱ بزنیم
همان شو که بودی ....


 ادوارد گریگ - آهنگساز

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:6  توسط شرمین   | 

 نمی دانی
زمان ٬ بی حضور تو ٬
برای گذران
چه خساست ها می کند ....

هوا سرد شده
این روزها رویا می بافم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:52  توسط شرمین   | 

در هزارتوی این زندگی لجن آلود
میان این همه دود و رشک و دروغ 

گنجینه ای یافته ام :
" عشق محضی
که از جنس حقیقت است "



می دونین چیه ؟ انقدر دروغ به خوردمون دادن ٬ انقدر دروغ شنیدیم ٬ که باور کردن دروغ ها برامون راحت تره انگار .
دیشب شنیدن راست ترین حرف ها برام عذاب بود ... می بینین ؟ من هم ٬ با این همه ادعا و قُمپُز و اینا ... جنبه ی شنیدن یه سری حقایق رو ندارم .......
همینه که اینگلیسا می گن :
! Lie to me , Lie to me , I promise to believe it

سعی می کنم انقدر بزرگ شم به بتونم قدر این همه زلالی تو رو بدونم .....

عزیز من ....
مرسی که هستی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:18  توسط شرمین   | 

از این که فصل شال گردن نزدیک شده خوشحالم .
"پیشنهاد می شود" های ماه جدید رو اعلام می کنم :
۱. فیلم صداها ....... می گن فرزاد موتمن یه " شب های روشن " دیگه ساخته
۲. اینترمتزو ۲ برامس
۳. هات چاکلت تمامی شعبه های امیر چاکلت
۴. استخر آب گرم
۵. پیاده روی صبح زود پاییزی
۶. پولوور راه راه بنتون
۷. تو !
۸. چهل نامه کوتاه به همسرم - نادر ابراهیمی
۹. پنجمین قطعه ی آلبوم dust of time - Elenie karaindrou
۱۰. شرلوک هولمز
۱۱. فیلم صداها ! :-دی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 7:56  توسط شرمین   | 

پلاک قلبت زوج است
.......................................
تنها مرا شنبه ٬ دوشنبه و چهارشنبه دوست داری

دلم می گیرد
...
بیا به شهری برویم
که روزهای هفته اش ٬ همه زوج باشند
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:4  توسط شرمین   | 

میان هُرم تن من
و سرمای درونم
جنگی است

تو را می بینم
ایستاده در کنار من
بوسه بر پیشانی ام می زنی
دست هایم را می گیری
برایم ترانه می خوانی تا به خواب روم

خورشید که می آید
تازه به یاد می آورم
که دریاها فاصله است میان ما
خیال بوده حضورت
...
اما ....
عجیب اینجاست
دست من هنوز ٬ بوی دست تو را می دهد

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:0  توسط شرمین   | 

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
دوست دارم که بدانی دوستت دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:1  توسط شرمین   | 

دلخوشی ِ گلدان شمعدانی بیرون پنجره
اندکی نور خورشید ٬
دلخوشی ِ قلب نآرام من ٬
طلایی چشم های مهربان تو

دو فنجان چای ریخته ام
تا ماه از نردبان آسمان بالا نرفته بیا
و تا آمدنِ روز بمان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0:21  توسط شرمین   | 

جایی میان چشم های تو
درست میان آن دو طلایی همیشه مهربان
جایگاه بوسه ای است ٬
که لبان من آرزویش را دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 21:14  توسط شرمین   | 

شیشه
از سرمای چشمانم بخار گرفته
آن سمت پنجره
ابری نیست
این سمت اما
باران می بارد
دستان من در تنهایی٬
به پیر شدن عادت می کنند
لبخندت خاطره می شود
"دوستت دارم" هایت را دوره می کنم
چشم هایم پر از رد نگاه توست 
و دست هایت
... که دلتنگشانم 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 21:21  توسط شرمین   | 

همیشه فکر می کردم هیچ خبری نمی تونه خوشحال کننده تر از اون لحظه ای باشه که جواب رتبه های کنکور سراسری اومد و من مطمئن شدم که به آرزوی بزرگم ( دانشگاه هنر ) رسیدم ....

اما دیروز اتفاقی افتاد که باعث شد من یه خوشحالی ِ بی نهایتو حس کنم که تا حالا تجربه اش نکرده بودم .....

دیروز صبح مسابقه نوازندگی هنرجویان فرهنگسراهای سر تا سر تهران بود و همه از سر تا سر تهران با قطعه های غول اومده بودن ....

از فرهنگسرای ما فقط ۳ تا از شاگردای من انتخاب شده بودن ۲ تا دختر ۱۴ ساله و یه پسر ۱۸ ساله ... من فقط به بچه هام گفته بودم که دارین می رین تجربه ی اجرای جدید داشته باشیم ... اجرای رقابتی ... و نتیجه اش اصلا برامون مهم نیست .... ( ترسیده بودم که احساس شکست بعدش بدجور اذیتشون کنه ) خلاصه ... قیافه ی من رو ... در نظر بگیرین ... وقتی ۲ تا شاگردای ۱۴ ساله من رتبه ی اول و دوم رو کسب کرده بودن ......

نمی دونم چه جوری می تونم حسم رو منتقل کنم ... نمی دونم می تونین بفهمین من چقدر خوشحال شدم ؟ حتی اگه خودم اول می شدم این حس انقدر زیاد نبود ....

من تدریس رو دوست دارم ولی همیشه می ترسیدم ... نکنه اشتباه کنم ؟ نکنه اشتباه یاد بدم ؟ نکنه کسی به خاطر من از موسیقی زده بشه ؟ نکنه .... هزار تا فکر و خیال ....

دیشب اولین شبی بود که من خیلی خیلی راحت خوابیدم .....

مثل یه پیر مردی که وصیت نامه نوشته و می دونه که وارث داره .....

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:49  توسط شرمین   | 

 اگه انقدر عجله برای تموم کردن درسم نداشتم ٬ می رفتم سه سوته درسم رو حذف می کردم .... اما این عذاب الهی تا آخر ترم بیخ ریش منه .....
می خوام بدونم چه گناهی کردم که لایق عذاب کلاس های خانوم پورتراب هستم - اونم هشت ساعت در هفته -
من که این روزها برگ خشکیده ی چنار رو هم زیر پا له نکردم .....
خدایا .... عذابت رو به یکی دیگه نازل کن ! من واقعا روزهای پاییزی خوشگلی دارم .... تو که میای زحمت می کشی٬ فصل های خوشگل واسه ما درست می کنی ٬  خرابشون نکن دیگه ... ( چه گونه خدای خود را گول بزنیم ! )
بذار با خاطرات هفته ی پیشم ٬ باز هم به پشت بومی برم که ماه بهش نزدیکه

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 8:17  توسط شرمین   | 

بعد از یازده ماه شروع می کنم ....

سلام :)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:5  توسط شرمین   |