تبليغاتX
میان دو سکوت گرد
در این پیله تاریک

در این تنهایی سخت

در این بی هوا زندان

این بار دستان توانای تو کجایند ؟

که تو خودِ زندان بانی

محکوم به سه بار اعدامم من

 

" اعدام اول درد

اعدام دوم عشق

و اعدام سوم

اندوهی ژرف " ۱

 

در این پیله تاریک

تا پرواز من چقدر مانده ؟

کاش زندان بان

زندانی اش را دیده بود

پرواز ....

زندان بان دلش را به کلید و قفل و زندان راضی نگه دارد !

من رفتم !!


۱. ر.ک. کتاب هنر پیانو

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:38 توسط شرمین مهدی زاده |

امروز

صحرای جلجتا از همیشه گرم تر است

گرم و طاقت فرسا

این بار

عیسایی نیست

و مریمی .....

 

این بار

من را

- خودم را این بار –

بر صلیب می کشند .

با سه میخ آهنی

نه از آن جنس که ناحوم آهنگر ساخت

نه از جنس هیچ

 

این جا سلاخی می شوی

یا تصلیب

نمی دانم

 

یارترین یار من

روح من را امروز

بر صلیب می کشد

- روح ناآگاه مرا -

با سه میخ

از جنس پته تیک ( هر موومان چو میخی در درون من فرو می رود .... )

لعنت بر پته تیک

اگر مفهوم جدایی دارد

 

 

تشنه ام .... قدری آب ....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:28 توسط شرمین مهدی زاده |

یوونتوس همیشه قهرمان !!!

29 D:

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 9:10 توسط شرمین مهدی زاده |

نور مهتاب و نسیم راه و عطر گل های اردیبهشت و موسیقی شب های روشن - تیتراژ پایانی - دیوانه ام می کند .

روی زمین خاکی می نشینم و با تکه ای چوب دور خودم دایره ای می کشم . قسم می خورم که دیگر درون دایره کسی را راه ندهم.

صبح از خواب که بیدار می شوم‌ خودم را خارج دایره می بینم.

 

من گم شده ام !

 

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی .......

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 22:6 توسط شرمین مهدی زاده |

هوای اردیبهشت رو به گرما است

صدای من اما

هنوز در مواجهه با تو می لرزد

- در یادم حتی

در خواب هم -

 

رویای قدیم من دیروز

به حقیقت - حتی برتر از آن -

پیوست

اما

مزه ی گس ماندگی اش

تحمل نکردنی بود

حکایت دیروز

نوشدارو بود

بعد از مرگ رویای ناب 

 

این بار تا رویایم جوانه زد بیا !

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:21 توسط شرمین مهدی زاده |

چرا بارون نمی زنه ؟

دلم بارون می خواد

دلم می خواد یه بار

بارونو از بالا نگاه کنم

چرا بارون نمی زنه ؟

دست هام هنوز پر از تمنای صدای توست .

 

می خوام پیاده خیابون پهلوی رو بیام پایین و

موزیک گوش کنم

بالاد های شوپن

پرلود های شوپن

پرلود rain drop

 

....

چرا بارون نمی زنه ؟

ببار !

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:50 توسط شرمین مهدی زاده |

خونه قبلی من   تعطیل شد

آدما خونه تکونی که می کنن بعضی وقتا می بینن که اشکال از وسایل درون خونه نیست ....

خانه از پای بست ویران است ......

 

حالا home sweet home من اینجاس !

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:59 توسط شرمین مهدی زاده |

دختر - باز هم کتاب فکر کنم اگه بخوای کسی رو دوست داشته باشی اول باید از سنگر کتابهات بیای بیرون تا بتونی طرفت رو درست ببینی.به هر حال هر کسی با تو باشه واقعا آدم خوشبختیه!

استاد - از کجا معلوم ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 6:34 توسط شرمین مهدی زاده |