و بی آن که پایم را در زمین کنار چاه بند کنی ... رهایم می کنی ... و من بیش از پیش در چاه فرو می روم . حالا ... که خورشید را دیده ام . و درخت را . و چشمانت . تهوع لجن را تاب ندارم .......
می گویند مریم مقدس در چشمان تو که نگریست عیسی را باردار شد
آن کس که خریدار بدو رایم نی - وآن کس که بدو رای خریدارم نی
تو از پس حسرت روزها پدیدار می شوی
و در این طوفان مه
باز حامی ....
شاهزاده ی خاطرات گذشته
سوار بر اسب می شوی
من
که در چاه تاریک خاطرات قدیم
میان تارهای عنکبوت
زنده به گور شده بودم
با چشمان جادویی شاهزاده
دوباره زنده ام
دوباره نوزده ساله ام
بیا در همین ثانیه
نفس کشیدن را از سر گیریم
که فردا تار و
گذشته تاریک است
به یادگار تو
شِکوه می کنم
قنوت را از نو می خوانم
- عذر گناه من
همه
چشمان مست اوست -
سر به سجده خواهم مرد
در این شب مهتاب .
مرگ بر این همه غبار
مرگ بر هر چه فاصله
....
حضورت پررنگ تر از قبل
حک می شود در یادم ......
تو
هنوز هم نیستی
( هنوز عزیزترین اما )
....
چه کسی اشک های مرا پاک خواهد کرد ؟
( اینجایی ؟ )
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست
یه روزایی
همه ی زمین و زمان
حتی اگه نخوای
تمام تلاششو می کنه
که به یادموندنی شه
جاودان شه
مثه یازدهم همین ماه
بعد از مدت ها ـ به خاطریازدهم و سفر ـ
خنده راهشو پیدا کرد
خوشحالم
(حس آبان باغهای کندلوس رو دارم
وقتی که معجزه اتفاق افتاد.... دیگه هیچی مهم نیست ! )
یازده
ده
نه
هشت
هفت
شش
پنج
چهار
سه
دو
یک
روی همین صخره می شینم و می نویسم :
ایران - گیلان - جاده رشت ـ آستارا - ساحل گیسوم
این راه
بوی بهشت می دهد
بوی خاطرات
بوی خوب تو
چشمها را می بندم
و ساعت ها انتظار می کشم
حس تو نزدیک است حالا
چشم که باز می کنم
نور خورشید راست
در چشمان من
....
چشم می بندم
اما
دیگر حس تو اینجا نیست ....
به قلبم رسیده
تو ماندگار
تو اینجایی
به همین زودی ....
***********

تولدی دیگر
آغازی دوباره
صدایی تازه
قطعه ای جدید
سلامی تازه
یک بغل ستاره
یک دنیا عشق
تو اینجایی !
بهشت اینجاست !
***********
سفر ....
باز هم سفری در پیش
....
دریا
کجا بودم ؟
یادم نیست !
دلم آرامش پناهگاهمو می خواد
...
و من آرام
در میان سیم های خاردار
جوانه می زنم .
به امید آزادی
قد می کشم .
و به هوای انتقام
قوی می شوم .
....
تا روز موعود ....