این قضیه هم طولش ( اَ... !!! سه سال !! چه زود گذشت) هم عرضش ( اَ ... !! این همه اتفاق فقط توی سه سال ؟ ) یه جور غیر عادیه !!
سکوت می کنم برابر تمام ضجه هایم
کر می شوم در مقابل التماس هایم
کور می شوم و اشک را نمی بینم در چشم خود
تمنای دستانم را پاسخی نخواهم داد
گرم نمی کنم سرمای کشنده ی تنم را
سنگ می شوم رو به روی قلب تپنده ام
ظالمانه خود را به زنجیر می کشم
داغ می گذارم بر تنی که بی تاب توست
می بُرم زبانی که نام تو را ذکر می گوید
اما ...
لعنت به نگاه ها که باز در جستجوی نشانه ای می دود ...
(چشم ها را باید شست ... )
همان کابوس سالهای پیش است
حالا
تا دیروز
جز به یاد تو نبود نفس ها
و از امروز
تو را روزه می گیرم
یادت را
ذکرت
و حضورت
سحر
روزه ام را با سفر آغاز کردم
غروب را اما ....
کسی چه می داند ؟
که می داند من چقدر نبودت را زنده می مانم؟
کجاست رهگذری
تا شمار روزهای بدون تو را بشمارد ؟
روزهای روزه .....
شکایتی نیست
از شبهای تنهایی و
ناله های سرد
شکایتی نیست
از دریغ داشتن لبخندت
به روی من
شکایتی نیست
از خالی ماندن دست های من
هنگام حضور تو
شکایتی نیست
شکایتی اگر هست
به تقدیر است
که این چنین بازی هایی می داند
کاش در یک دنیا زاده می شدیم
مرگ بر فاصله
در حال حاضر هیجان و شادی من از بازی با آلمان غیر قابل وصفه !!!
وااااااای !
عــــــــــــــــــــــــــالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

ببینم چه تیمی جرات می کنه بیاد فینال !!
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو "
می شینم پشت پیانو
و در حالی که
صدای سکوت حاضرین
چون میخ در تنم فرو می رود
آخرین جمله ی تو را
زمزمه می کنم
و دست به ساز می برم
خاطرات خوب را یادآور می شوم
تا دستانم کمتر بلرزد
حالا
مابین من و سازم
تو و تمام روزها نشسته اید
" من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی ! جز که به سر هیچ مگو "
قطعه که به پایان می رسد
غرق اشکست صورت من .
نه .....
در میان صدای تشویق
چیزی در ذهنم تکان می خورد
نه .....
تو رفتنی شدی
...
رسالتت به پایان رسیده
پیامبر می رود
بی آن که به پیروانش
دعا یاد داده باشد
" گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ! ولی جان پدر هیچ مگو "
آسمان سر بلند کرده حالا
و به زمین و زمینی ها
تا ابد فخر خواهد فروخت
که بی تایی چون تو را
تا همیشه میهمان خواهد بود .
ما زمینی ها
- که جز سکوت و شِکوه
کاری نمی دانیم نمی توانیم –
تا ابد
داغدار نبود تو خواهیم ماند
سیاوش صبا
جایت هر روز
این جا خالی است
عید امسال را
چشم انتظار که بمانیم ....