یلدا
روزهای بدون تو
زمستان
شعرهای بدون تو
مرثیه
و
خواب های بدون تو
کـــــــــــــــــابوس
فقط بگو ....
چندبار صدایت کنم می آیی؟!
میخکوب می شوم
قسم ات می دهم به نامه های نانوشته
سخت است :
بودن و دیدن و ماندن
نمی دانم ....
نمی دانم تقاص کدامین گناه من
این گونه عذاب عذاب ...عذاب آور است
ترا تمام پاکی ها
ترا تمام مقدسات
ترا تمام تو
نگاهت را دریغ مدار
تنهایم ....
تا آمدنت
تا ماندنت
تا طلوع
تا لبخند
تا پناه
تا تو
خواب نخواهم داشت
پلک نخواهم زد
زندگی نخواهم کرد
تا نفسی هست
تا جانی در بدن
تا گرمایی در دست ها
بیا !
طرح چشمانت هنوز
سر درِ شهر رویای من است
پیدا شو
بی نهایت دلم براش تنگ می شه
هر جا که هست خدا به همراهش
موفق باشه و سلامت
که هنوز صداش به صافی کودکی
حرفاش به سادگی کودکی
و خودش به پاکی کودکیه.
آرش مربوط به روشن ترین و زیباترین روزهای زندگی منه
خودخواهانه دلتنگش می شم .
کاش بدونه حالا که داره می ره
ازش می خوام مراقب این خاطرات و این بخش شیرین زندگی من باشه
به امید دیدار
یه پست فرهنگی :
این پیشنهاد می شودها رو جدی بگیرین !
شرمین
تهران – شهر فرهنگی من !