تبليغاتX
میان دو سکوت گرد
کنسرت ارکستر سمفونیک :

یکشنبه دوشنبه سه شنبه ساعت ۲۱ تالار وحدت

احتمالا اینا هم اجرا بشه !( یا یه کم اینور اونور ! )

۱.۱ورتور ۱۸۱۲ اثر چایکوفسکی 

۲.سیمفونی کنسرتانته اثر موتزارت تکنوازان:پدرام فریوسفی و لعیا اعتمادی

 ۳..پاساکالیا و فوگ در دو مینور اثر یوهان سباستین باخ (تنظیم:استوکفسکی)

 ۴.سمفونی ۲  گوستاو مالر (موومان اول)

 

البته چون وبلاگ ارکستر سمفونیک به طرز غریبی آپدیت نمی شه خودم دست به کار شدم !

فکر کنم بلیط فروشی از شنبه گیشه تالار وحدت

می بینمتون !

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 21:41 توسط شرمین مهدی زاده |

در این هزارتوی وحشت

حتی موسیقی هم بر پلیدی چیره نمی شود.

و من می بینم

گرگ بره ی پروارتری به دندان دارد.

بیچاره معصوم!

نمی داند

چه اندازه تباهی نزدیک است.

مرگ بر بره !

مرگ بر گرگ !

مرگ بر موسیقی حتی !

کاش معصوم را ندیده بودم

یا لااقل گوش هایم را جا گذاشته بودم.

دنیای سفیدت را چه ساده سیاه می کنی.

پاک کن به دست بگیر.

کل دنیایت را پاک کن

جز

چشمهای معصوم

-قشنگ ترین نگاه-

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 7:42 توسط شرمین مهدی زاده |

تمام لبخندها برای شادیِ دیدنِ نگاه مهربانت

تمام قلب ها برای دوست داشتن تو

تمام آرزوها برای تو

(رویاها اما  برای من!)

 


تاریخ کنسرتمو قطعی می کنم ۲۱دیماه ساعت ۲۰:۳۰فرهنگسرای هنر.

آقای عمرانلو قول کمک داده برای اجرا و این آرومم می کنه .

آقای توکلی آرمان نوروزی رو پیشنهاد می کنه.

از صبح پشت سازم می شینم و قطعات رو انتخاب می کنم.

با یه همفکری خوب برای انتخاب قطعه با آقای خرمشاهی اخمهای این روزا رو باز می کنیم.

حالم بده و می رم دانشگاه ....

امیر نجاتم می ده از اون همه فکر و خیال.

می ریم یه جا می شینیم

و پدیده عجیبی می بینیم

توریستِ ایرونیِ فارسی زبونی که اصرار داشت معماهاشو برامون به انگلیسی بگه.....

حکایتِ منه !

من شوپن-زن رو چه به سونات بیست و پنج بتهوون ؟!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 20:52 توسط شرمین مهدی زاده |

 

کی فکرشو می کرد

خستگی مزمن این روزای بی روح و سرد

با یه گپ چند دقیقه ای بیرون بره

- مثه یه فنجون قهوه داغ که سر حالِت میاره –

سوار ماشین که می شم

Johnny Cash

می خونه :

Another smile just one more smile ….

و من تا خونه لبخند می زنم !

زندگی شیرین می شود

مرسی که هستی !

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 20:55 توسط شرمین مهدی زاده |

یه بار وقتی که خیلی کوچیک بودم مادربزرگم یه جعبه ی کوچیک که توش پر بود از خرده وسایل قشنگ جلوم گذاشت و بهم گفت که یه دونه از اینا رو برای خودت انتخاب کن.من هم اولین چیز خوشگلی که به چشمم اومد رو انتخاب کردم ( یادمه یه گل سر طلایی بود که روش یه عروسک کوچولو داشت.)

مادر بزرگم وقتی دید من چقدر عجولانه انتخاب کردم برام ساعتها در مورد انتخاب صحبت کرد و این که هر انتخابی چقدر نشون دهنده ی تفکر آدماست و چقدر می تونه مسیر زندگی شونو عوض کنه.

بعد از اون همه صحبت دوباره جعبه رو به من نشون داد و من این بار با دقت بیشتری به محتویات جعبه نگاه کردم.تقریبا اون گل سر همون اولِ کار از میون انتخابام حذف شد و من یه دفتر کوچیک خیلی خوشگل که ته جعبه افتاده بود رو انتخاب کردم و تازه وقتی بازش کردم دیدم دفتر نُته.... نمی خوام بگم اون دفتر مسیر زندگی مو تغییر داد ولی مطمئنآ از اون گل سر احمقانه بهتره !

من اون دفتر رو هنوز دارمش و جز محبوب ترین دارایی های من حساب می شه !


می دونی ؟ کاش مامان بزرگای آدمای دور و بر من هم انقدر ماه بود.... اون وقت می دونستن که انتخابای پَستشون چطور اونا رو از چشم ما میندازه !( می گن خانواده خوب مهمه ! )

خلایق هر چه لایق !

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 20:13 توسط شرمین مهدی زاده |

زنگ می زنم مرجان آنتن نداره

سارا زنگ می زنه قرار شب رو کنسل می کنه

امیر زنگ می زنه می گه نمی آد فرهنگسرا

و من خدا خدا می کنم

که یه دوستی از یه جا پیدا شه !

 

اما کسی نیست ....

من می مونم و یه وحشت قلمبه شده توی گلو که راه نفس بسته

....

کاش بتونم دوام بیارم و چیزی ننویسم اینجا

خونه قبلی من ام رو باز می کنم...می بینم دقیقا سال گذشته چنین روزی من اتفاقیو تجربه کردم که امسال تکرار شد ....


Tuesday, November 01, 2005

 

سرم گیج می ره
دمای بدنم برای یه لحظه به صفر می رسه و برمی گرده
تمام این یک سال رو از چی دفاع می کردم ؟
سکانس پایانی سگ کشی مدام می کوبه توی سرم
وسیله ای بودم واسه پاک جلوه کردن تو
تمرکزمو از دست می دم
همه ی حرفا و روزا جلوی چشمام میاد
ساز می زنم با دستای سرد و سری که توش پر از فکرای سیاهه
کی فکرشو می کرد ؟
کدوم یکی مون ؟
مرگ بر ساده دلی
….
….
از خواب می پرم
کابوس بود ؟


می بینین ؟ نمیشه حرف نزد ! باز این دهن گنده وا شد !

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:43 توسط شرمین مهدی زاده |

و این خود بهشت است

تو

نگاه مهربان

لبخند گرم

....

و همگام

مدینه فاضله ی من

فقط تو را کم داشت

پادشاه رویاها

خوش آمدی

بمان !


باران می آید

دلم والس پیاتزولای دیشب را می خواهد !

پنجره را باز می کنم

و آرام زمزمه می کنم 

لبخندت

یادآور تم اصلی خرمگس* شوستاکوویچ است .

با من بخوان !.....


*موسیقی فیلم خرمگس-ساخته دیمیتری شوستاکوویچ

می دونم اسم خشن و بی ریختیه ! اما حتما گوش کنین تا ببینین عاشقانه تر از این نداریم ! (حتی شوپن ....!)

+ نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 22:36 توسط شرمین مهدی زاده |

دلم مهرشهر رو می خواد

Blackie ام رو

و یه ظهر جمعه پاییزی

دلم پرلود فوگ های شوستاکوویچ رو می خواد

یه ویلونسل

و یه خط ملودی که بتونم خوب بخونم  

دلم یه فیلم می خواد

یه موزیک جدید

یه تئاتر خوب

دلم یه روز آروم بی دغدغه می خواد

یه جعبه شکلات

و تو

.........

اصلا ....

دلم فقط همین آخری رو می خواد !

قبوله ؟


ششششش ....

می شنوی ؟

پارت من سکوت گرده .... اونم چند میزان !

حالا نوبت توئه دولاچنگ بزنی ...

بزن تا دولاخط پایان !

 


در ضمن چند تا چیز :(پیشنهاد می شود های آبان تا حالا ! )یا (چگونه آبانمان را به بطالت نگذرانیم ! )

۱. کنسرت ارکستر ملی ۴ و ۵ و ۶ آبان تالار وحدت ساعت ۲۱

۲. تئاتر درامهای زندگی (قابل توجه اونایی که بار اول از دست دادن) فرهنگسرای هنر ( از ۳ آبان ساعت ۱۸ )

۳. کنسرت پیتر سلیمانی پور ( بالاخره! ) فرهنگسرای هنر

۴. فیلم  things to do in denver when you're dead با بازی اندی گارسیای همیشه عزیز !

۵. سونات ۱۹ بتهوون موومان اول

۶. لحظه های گذرا پروکفیف

۷.پرلود چهار شوستاکوویچ جان !

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 23:51 توسط شرمین مهدی زاده |