پیشنهاد می شود های دی ماه :
1. سونات 5 بتهوون در دو مینور (میگن بتهوون به قطعات دو مینورش علاقه خاصی داشته!)
2. نرفتن به کنسرت محمد اصفهانی
3. یافتن برنامه ای مناسب برای پر کردن جای خالی 21 ام !
4. هات چاکلت کافه تارا(کافه فرانسه) در مرکزخرید گاندی
5. صبحانه اردک آبی تنها یا با هر آدم عزیز و غیر عزیزی !
6. سونات بهار بتهوون ( برای پیانو و ویلن )
7. جشنواره موسیقی فجر ( به مقدار لازم ! )
8. فیلم های معناگرای روی پرده ( بی وفا ، تله ، ....!! )
9. خریدن انواع شال گردن از میلاد نور
10. فیلم بانو ی داریوش مهرجویی
11. فیلم Cinema Paradiso جوزپه تورناتوره
11. دیدن میکی رورک در nine and half weeks و گفتن " میکی جان چقدر خوش تیپی ! "
11.Hot Glass محصول جدید آیس پک
11. خریدنDvd شب های روشن و لذت بردن از بخش Menuی Dvd!
11.خرید یک عدد ویولنسل و شروع کردن آن ( با آرزوی صبر برای خانواده ! )
11. خواندن شعر " به به چه برفی داره می باره ... " هنگام بارش برف
11. همراه داشتن کتاب دنیای رهبران ارکستر از کاملیا مسیح و مرور روزانه آن!!!!
11. مرور کلیه کتاب های جعفر مدرس صادقی
11. غزلیات سعدی
11. ساعت چهار هر یکشنبه و چهارشنبه فرهنگسرای هنر یه فیلم خوب !!!
کنسرت های موسیقی پیشنهادی متعاقبا اعلام می شود !
این یک جمله ی خبریه !
دلیلش هم جلو افتادن جشنواره موسیقی نیست .....
تنها دلیلش اینه که از استادهای گرامی گرفته .... تا آدمهای معمولی هر کی اعلام کمک کرده بود حالا نیست .همه شون با هم توی کوچه علی چپ قرار گذاشتن !!
و من در شرایط کنونی بدون کمک کسی حتی نمی تونم یه تصمیم کوچیک بگیرم .... چه برسه به رسیتال پیانو !
به یه "خیلی عزیزی" می گفتم : تقصیر خودمه که بی خود روی قولهای آدما حساب می کنم.
(حتی شما دوست عزیز!)
به سبک پی.ام.سی اعلام می کنم پست بعدی ام پیشنهاد می شود های دی ماهه !!!(قابل توجه دوستان متقاضی)
تا مهتاب واسطه ای شود
میان نگاه من
و آغوش تو
در زمینِ خودی
تا سحرگاه می رقصم *
و لبخند تو
موسیقی متن رویای من
...
می شنوی ؟
صدایت می کند ....!
Jazz Suite no.2 *
waltz no.2
Shostakovich
یه بار میون نوشته های دوستی یه رباعی از خیام بود :
از جمله رفتگان اين راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گويد باز
هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز
و من چیزی نگذاشتم !یا لااقل سعی کردم نگذارم !
به جز خاطره شب بارانی ( برفی ) که با غضب شروع شد با لبخند طی شد و با گفتن راز مگو پایان یافت ..... !
یاد لاک پشت توی کتاب فارسی مون می افتم :
لعنت به دهانی که بی موقع باز شود !
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
کاش فرشته مهربان در آینه که نگاه کند ذهنش پاک شود .
این صدای چیست ؟
کسی در می زند انگار .
من و نادر مشایخی ( نمی تونین تجسم کنین این " من و نادر مشایخی " نوشتن چه حالی داره ! ) هم صحبت می شیم و کلی معاشرت می کنیم .... انگار سالهاست همدیگه رو می شناسیم . و این همون هیجانی رو تو قلب من بیدار می کنه که دو سال و یازده روز پیش روی صحنه در حالی پشت پیانو رفتم که می دونستم نتیجه ساز زدنم چه تاثیری در آینده من خواهد داشت.
دیدار نادر مشایخی به اندازه یک رویا بود و حرف زدن با او با اون همه فروتنی فراتر از رویا ....
یاد گرفتم که همیشه" فراتر از رویاها " عاشقانه نیستند.....
خدایا ! تا جمعه صبح آینده کاش زنده بمونم !
تصمیم می گیرم چند ساعتی رو کور باشم
پشت سازم می شینم و نوکتورن همیشه عزیز دو دیز مینور رو اجرا می کنم ....
تمام وقت به یاد می آرمت و دلتنگ می شم
اشک می ریزم و پارچه خیس شده ی روی چشمهام اذیتم می کنه
چشم باز می کنم و جز سیاهی پارچه چیزی نمی بینم
به خودم می آم
صفحه ی دوم نوکتورن رو تا به حال اینقدر عاشقانه اجرا نکرده بودم
سعی می کنم حسش یادم بمونه
حس نوکتورن و عاشقانه ی من به هم می ریزتم
نفسم بالا نمی آد
بی تاب می شم
حالا عطرت همه جا پیچیده
تو اینجایی
چشمهام رو باز می کنم
کسی اینجا نیست اما
یه دسته نرگس هست
یادآور برق چشمات
چهل و هشت ساعت
بین یه عالمه شعر و ورق دست و پا می زنم
برای کسی که بیشترین چیزها رو یادت داده کمترین کاره
بیشترین سعیمو می کنم و بهترین لبخند رو تحویل می گیرم
همین ما را بس !
خستگیم در رفت....
{هر گونه رابطه ای بین این ۲ تا پست جداً تکذیب می شود}
از خانواده و دوستهای خودم ... تا بچه ها و مسئول های دانشگاه و استادها (و حتی آبدارچی دانشگاه )!
همه در حالی که سرشون رو کج کردن و ابروشونو انداختن بالا (با امید حسرت ... یا هر حس دیگه ای ) اعلام می کنن : تو باید ۲۰ شی !
*باور کنین از روزی که پامو تو دانشگاه موسیقی گذاشتم برای ۲۰ شدن امتحان ندادم و نخواهم داد ! *
و من بدبخت در حالی که فشار این همه انتظار پشتمو خم کرده و اعصابمو به هم ریخته پیش خودم به خودم یادآوری می کنم که " خوب راست می گن ! تو ۲ ماه و نیمه که شبی ۲ ساعت وقت صرف می کنی و واسه سلفژت گلوتو پاره می کنی تو کلاس هم که خوب می خونی چرا ۲۰ نشی ؟" ( پس خودم هم از خودم انتظار دارم ! )
پامو که میذارم تو اتاق امتحان تو چشمای استادم می بینم که اونم انتظار داره .
دیگه چشمام چیزی رو نمی بینه . نفس هام به شماره افتاده و صدام می لرزه....خط اول رو می خونم . به میزان دوم نرسیده تُپُق می زنم !
و این یعنی بعد از ۲ سال ... اولین امتحان غیر ۲۰ !!
* به خدا خوشحالم *
صدای لرزیدن نفس های استادم وقتی تُپُق زدم تنها غصه ی منه .تنها کسی که حق داشت انتظار داشته باشه ....
یادم میفته که یه بار دوستانه گفته بود که ۲ ماه اینجوری درس خوندن ازت یه آدم با سلفژ عالی نمی سازه ... لا اقل ۲ سال باید همینجور تلاش کنی ....
و من آماده ام ... برای یک راه طولانی !
این که ارکستر سمفونیک انقدر فعاله عالیه !!!
ارکستر سمفونیک تهران ۴شنبه ۵شنبه و جمعه ۱۴ ۱۵ و ۱۶ آذر به رهبری نادر مشایحی برنامه اجرا میکنه.
۲.سیمفونیا کنسرتانته (موتسارت) تکنوازان:پدرام فریوسفی و لعیا اعتمادی
۳.کنسرتو پیانو شماره ۱ (چایکوفسکی) تکنواز:فریدون ناصحی
تنها بدیه قضیه اینه که بدونی فیه ما فیه به جای سمفونی ۷ بتهوون اجرا می شه !!! اه اه !!
من شب اول و دوم حتما می رم ( شب سوم رو الان نمی دونم ! )
بریم ! میاین ؟
پسرک با عجله خودش رو به مادرش رسوند . کف دستش رو باز کرد . مادر نگاهی به سکه ها کرد و گفت نه ... هنوز کمه . پسرک سرش رو پايين انداخت و دستش رو مشت کرد و آروم به اتاقش رفت .
سال بعد باز پولهای عيدش رو جلوی مادرش گرفت . مادر اين بار هم سکه ها رو شمرد و گفت پول بيشتری لازمه .... متاسفم ....
امروز وقتی از مرد پرسيدم با اولين حقوقت چی خريدی ؟ خيلی تعجب کردم وقتی گفت سه ماه پيش واسه خودش يه اسب چوبی گرفته .
***********
زیرش هم نوشته بودم :
نمی دونم شما ها هم آرزوی تاريخ مصرف گذشته دارين يا نه ؟ ... قبلا فکر می کردم وقتی از يه آرزو خيلی زمان می گذره طعمش ار دهن ميفته ... ولی حالا ..... فرق می کنه ..... به نظر من هر چی ديرتر آرزوها برآورده بشن کِيفشون بيشتره و آدم قدرشونو بیشتر می دونه ..... و البته من ماليخوليا ندارم که !! گور بابای کِيف !! همون فرداش برآورده بشن من غلومشونم !!!
آرزوی تاریخ مصرف گذشته ؟ شوخی می کنی! الان می بینم خیلی وقته که آرزوهام نه تغییر کرده نه طعم گس موندگی گرفته !
میون شلوغی پیدات و در تنهاییمون رهات می کنم ! یه بار هم بذارین من آدم عوضیه باشم !
تا خداحافظی می کنیم پشیمون می شم.... اما مغرورتر از اینم که برگردم ..... صدام کن ! صدام کن ! ترو خدا اسممو با صدای بلند بگو ( سالهاست اسمم را به زبان نیاوردی ) ..... این بار اما صدام کن ....
صدایی نیست ... و من دور می شم و دورتر .... و صورتم غرق اشک .... باز صدایی نیست
۱ـ فرض کنید شما یک عدد نوازنده ی پیانو (کلاسیک) هستید.
۲ـ فرض کنید رشته ی تحصیلی ِ شما موسیقی کلاسیک میباشد.
۳ـ فرض کنید شما حدودا ۵۰ روز دیگر در یک فرهنگسرا یک رسیتال پیانو دارید.
۴ـ فرض کنید شما از طرف تنی چند از اساتید جدیدتان مورد لطف و مرحمت واقع شده اید.
۵ـ فرض کنید شما بخاطر مورد مرحمت قرار گرفتن از طرف افراد نامبرده اعتماد به نفستان یه چیزی تو مایه های دمت گرم است.
۶ـ فرض کنید به همراه یکی از دوستانتان برای تهیه ی بلیط ارکستر سمفونیک به گیشه ی تالار وحدت مراجعه میکنید.
۷ـ فرض کنید درون گیشه در کنار فروشنده ی بلیط یک فروند کچل مو مشکی نشسته است.
۸ـ فرض کنید کچل نامبرده از مزه پرانی های شما در مورد اجرای برنامه توسط گروه آریان در تالار وحدت بشدت مشعوف شده است.
۹ـ فرض کنید قیافه ی مرد کچل برای شما آشناست و شما تقریبا مطمئن هستید که او را در جایی دیده اید.(همینطور دوست همراه شما )
۱۰ـ فرض کنید بعد از خرید بلیط ، فروشنده اجرای برنامه توسط گروه کر محمد نوری در هفته های آتی را به اطلاع شما میرساند.
۱۱ـ فرض کنید "کنج"ِ شما "کاو" میشود که اسم پیانیستِ برنامه ی محمد نوری را بداند.
۱۲ـ فرض کنید فرو شنده میگوید: نوازنده ی پیانو علیرضا شفقی نژاد است.
۱۳ـ فرض کنید شما با صدای بلند با عبارت " ااَی ! نه !! " ناخرسندی خود را از حضور پیانیست نامبرده در برنامه ی محمد نوری به سمع و نظر همگان میرسانید.
۱۴ـ فرض کنید فروشنده از شما میپرسد مگر ایشان را میشناسید ؟
۱۵ـ فرض کنید شما در جواب میگویید بله میشناسم.
۱۶ـ فرض کنید بعد از جواب شما چهره ی مرد کچل به علت نامعلومی قرمز میشود.
۱۷ـ فرض کنید فروشنده به شما میگوید : پس هروقت ایشان را دیدید به من بگویید.
۱۸ـ فرض کنید به طور ناگهانی احساس میکنید مرد کچل را کاملا میشناسید و او را در کنسرت قبلی محمد نوری پشت پیانو دیده اید.
۱۹ـ فرض کنید آن مرد کچل کسی نیست جز علیرضا شفقی نژاد !
۲۰ـ فرض کنید دیگر بیش از این نمیتوانید چیزی فرض کنید.
در این صورت :
۱ـ شما توانسته اید در کمتر از ۱ دقیقه به فجیع ترین شکل ممکن علیرضا شفقی نژاد را ترور شخصیت کنید.
۲ـ شما توانسته اید در کمترین زمان ممکن آینده ی هنری یک پیانیست جوان را تباه کنید.
۳ـ شما نشان دادید که بدون پخش کردن CD مستهجن از یک هنرمند نیز با روشهای ارزانتر ، سهل الوصول تر و سریعتر میتوان فرد مورد نظر را وادار به خود کشی کرد !
در نتیجه :
۱ـ شما اعتماد به نفس از دست رفتتونو بدست آوردید.
۲ـ شما به دیگران ثابت کردید که " هر کسی به غیر از شما غلط میکنه پشت پیانو بشینه چه برسه به اون یارو کچله " !
۳ـ محمد نوری هم بهتره تا دیر نشده به فکر یک پیانیست دیگه باشه...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ـ امروز طرفای غروب منو شرمین به اتفاق رفتیم تالار وحدت که بلیط کنسرت ارکستر سمفونیک رو تهیه کنیم...
۲ـ یادتون نره حتما رسیتال شرمینو که حدودا یک ماه و نیم دیگه برگزار میشه بیاین !!
۳ـ خودتون حدس بزنین اون گندیو که تعریف کردم کدوممون زده چون من که چیزی نمیگم !