تبليغاتX
میان دو سکوت گرد
من ذره ذره بزرگ می شوم
تو قدم قدم دور

کاش می دانستم
از من
تا رویای تو چقدر فاصله هست ؟
کتاب من هنوز پر از عطر دستان توست.

پنجره ای شاید
پنجره ای باید !

ثانیه های با تو بودن
چه زود می گذرد
تا دیداری دیگر
تمام خاطرات را خواهم شمرد



اول : من جلد ۲ هارمونی والتر پیستون رو تموم کردم ! در شرایط فعلی به من می گن : end هارمونی !
پیش به سوی کنترپوان !

دوم : ویولونسل عزیز خیلی سخته !

سوم : تصمیم های ناگهانی ٬ تغییرهای اساسی !

چهارم : یادتون باشه اگه به حرف من گوش کردین و nine and half weeks رو دیدین و گفتین" میکی جان چقدر خوش تیپی! " ٬ بعدش یا another nine and half weeks رو نبینین ! یا اگه دیدین بگین : "وا ! میکی جان ؟؟!! چرا این شکلی شدی ؟ چشمت زدن حتما !!! "

پنجم : چقدر بن کتاب موجود نازنینه !

ششم : من کاملا عاشق شدم ! این رو حس می کنم ! کاملا درک می کنم !اما .......! اما هنوز معشوقی برای خودم پیدا نکردم !! کمک !

هفتم : کنسرتهای سال ۸۵ هم تموم شد ! حُسن (اگه بشه گفت حسن!) ختامش هم رامین بهنا بود ٬ آدم وقتی موسیقی تلفیقی پیتر سلیمانی پور رو می شنوه ٬ این جینگولک بازی ها بهش نمی چسبه ! حتی اگه تمام کنسرت با امیر پاستیل بخوری و به چرت زدن تماشاچی ها و گفتگوی استاد ویولنسلت و  آقای آریانپور حین اجرا چشم بدوزی !

هشتم : چرا باید هر دفه تا ۱۱ کشش بدم ؟ می خوام همین جا بگم : " همین ! "

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:10 توسط شرمین مهدی زاده |

اگه همه چی خوب پیش رفته بود ٬

رسیتال بی رسیتال  !!

در همین لحظه من باید روی سن بودم و ........م م م  .... فکر کنم قطعه ی آقای عمرانلو یا آقای خرمشاهی رو اجرا می کردم !

اما

الان خونه نشستم و به کل قطعه ها گوش می دم و تجسم می کنم که روی سن هستم ......

مامانم یک دست و یک پاش شکسته ... فردا کلی مهمون داریم ( به جای این که امشب مهمون داشته باشیم و بعد از اجرا همه ی اونایی که دوستشون دارم بیان خونمون ....)

حتما من قبل از اجرا پشت سن از بین پرده ها دنبالت می گشتم و از دیدنت انرژی می گرفتم ٬ پشتمو صاف می کردم و روی سن می اومدم و در حالی که مغرورانه به جمعیت خیره شده بودم نیش خندی بهت می زدم و با هزار سلام و صلوات پشت ساز می شستم !!!!

حالا که اصلا دست و دلم نمی ره که پیانو بزنم ٬ تمرین های هارمونیمو هم حل کردم ٬ حذف دوم سلفژ رو هم دیگه راحت می خونم ٬ ویولنسل نازنینمو در آغوش می گیرم و تمرین های این هفته رو مدام مرور می کنم ....

می دونی ؟ الآن رسید به پولونز دو دیز مینور شوپن !!قطعه ای که بی نهایت می پرستمش !!

من حالم بده !!!!!! اما فکر کنم تا ۱۰-۲۰ دقیقه دیگه که کنسرتم تموم شه باز حالم بیاد سر جاش !

دست و پای شکسته ی مامانو چی کار کنم .... بیچاره .....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 22:10 توسط شرمین مهدی زاده |

ویولونسل عزیز من !

ساز جدید

روز جدید

شرمین جدید

ثبت می کنم !!!!!

ویولونسل

سازی که سالهاست دوست دارم !!!
اما تازه جرات نزدیک شدن بهشو پیدا کردم !!!

بریم ببینیم چی می شه !!!!

( نه که سرم خلوته !!!سرمو گرم می کنم!)

کسی می دونه چطور روزهامو می تونم۳۰ ساعته کنم ؟

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 22:11 توسط شرمین مهدی زاده |

هر چه نزدیک تر ٬  من
تو ٬ دورتر و دورتر می شوی
و در خاطر عزیزتر
و در رویا مهربان تر
و در آرزو دست یافتنی تر

لبخندت را کجا پنهان کردی ؟
جیب ؟کیف ؟
نکند در خانه مانده باشد ؟
نکند به روی کسی دیگر رفته باشد

قسم ات می دهم !
لبخندت کجاست که به روی من نیست؟

دلتنگم !


نمی خوام ادای بچه خرخونا رو در بیارم !
اما نمی دونین چقدر دلم واسه ی کلاس هارمونی معلق آقای توکلی  تنگ شده ....

چند ۴شنبه شب دیگر باید بگذره که من یه اس ام اس دریافت کنم که :

" شرمین ! از فردا کلاس هارمونی به راهه ! همون ساعت خودت ! خوشحالی ؟ "

من دلم کلاس های هارمونی مو می خواد !


من باب توضیح عرض شودکه ارکستر سمفونیک شنبه و یکشنبه کنسرت داره توی جشنواره موسیقی٬ تالار وحدت ساعت ۹ !

که البته لازم به ذکر است که اصلا پیشنهاد نمی شود !

می تونین اینجا ببینین برنامه ها رو ! قضاوت با شما!!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 0:15 توسط شرمین مهدی زاده |

a lake house

بچه ها جدی جدی فیلم خوبیه !!! البته من۵۲ تا دی وی دی گرفتم. منتظر پیامهای بعدی باشین !! اما جدا می گم این فیلم بدجور پیشنهاد می شه .... عالیییییی !!!

یه رومانس خوب با طرحی عجیب و دوست داشتنی !

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 23:11 توسط شرمین مهدی زاده |

منم به پیشنهاد لولو از بازی یلدا استقبال کردم !مرسی لاله ... خیلی باحاله !( به قافیه توجه شود ! )

و از امیر ٬ طناز ٬ شرمین ٬ امیرحسین و ماهور  و کارتاژ ( می دونم شد ۶ تا !!! ببخشید ! اما فکر نکنم طناز بنویسه !واسه ی همین به خودم اجازه دادم ۶ نفر رو بنویسم  )دعوت می کنم

و اما :

۱. من که الان با این همه فیس و افاده٬ ادعای موزیک می کنم ٬ اولین خواننده ای که دوستش داشتم کورس بود ( اندی کورس ! )

۲. من سال ۷۵ به مدت یک سال تحصیلی از مدرسه که به خونه میومدم تنها بودم.تازه هم خونه مون رو عوض کرده بودیم.کسی رو نمی شناختم.چون تنهایی اذیتم می کرد ٬ تمام اون سال رو با دوست خیالی عزیزم زندگی کردم : شرلوک هولمز !

۳. من از هیچ چیزی توی دنیا به اندازه ی کلاغ نمی ترسم و بدم نمیاد. به ۳ دلیل ! اول به خاطر فیلم کلاغ ٬ دوم به خاطر خوابهایی که یه دوره مرتب تکرار می شد و به دفعات کلاغ ها چشمهای من رو از هدقه در می آوردن و سوم به خاطر کلاغ هایی که وقتی سگ عزیزم مریض بود میومدن و بهش نوک می زدن . صدای زوزه ی Blackie هنوز توی سرمه ...

۴. از عزیزترین یادگاری هایی که دارم نامه های دوقبضه ی آرین هست وقنی که توی خارک سرباز بود. نامه هایی که هنوز که هنوزه هر وقت می خونمشون ٬ انقدر احساساتی می شم که تمام صورتم پر از اشک می شه .نامه های سرد و خشنی که عشق از لابه لای کلماتش می ریخت و دلتنگی رو ازکیلومتر ها بهت انتقال می داد. هنوز هم همینه. آرین یه آدم خشک و بداخلاقه که من بی اندازه دوستش دارم و با این که به نظر نمی رسه می دونم که دوستم داره و همیشه و همیشه هست . هر وقت ٬ هرجا که من بخوام.

۵. یکی از نقاط ضعف بزرگ زندگی من اینه که رقصیدن رو خیلی دوست دارم ٬ اما اصلا در این زمینه استعداد ندارم.درحقیقت رقص من تقلید کورکورانه ی ژست رقصهای دخترهاییه که همزمان با من مشغول رقصند! اون شب که با علی رقصیدم٬فهمیدم به نفعمه یه فکری به حال این نقطه ضعف بکنم تا دفعه ی بعد که علی سر آهنگ Dance me to the end of love بهم گفت بیا برقصیم من عین مجسمه ی آزادی نگاش نکنم!( اما خدایی اش سخته با اون آهنگ رقصیدن!من فقط بلدم از اون آهنگ لذت ببرم!)

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 14:6 توسط شرمین مهدی زاده |

همیشه وقتایی که فکر می کنی چقدر همه چی دست به دست هم داده تا دلت بیشتر و بیشتر بگیره ....یه هو میون همه ی ابر ها و تاریکی ها یه نوری روشن می شه که حتی تو خوش بینانه ترین روزهات هم خوابشونو نمی دیدی !


من که از شب یلدا ثانیه های لعنتی زندگی ام سیاه بود و سیاه ....
و تمام آدم هایی که دیوار پشتم بودن اونقدر تو خالی و ضعیف نشون داده بودن که خوشحال بودم که تا حالا با مخ زمین نیومدم ٬ ....
و اتفاقای بزرگی که شبانه روز برای رسیدن بهشون زحمت کشیده بودم ٬ حالا تو پرسپکتیو دید زندگی من بودن ٬.....

حالا - که حتی به سیاهی ها عادت کرده بودم و دیگه شکایتی ازشون نداشتم - دقیقا وقتی انتظارشو نداشتم ٬ خورشید خانوم انقدر قشنگ نورشو به زندگیم تابوند که تمام کم خوابی و بی خوابی از یلدا به بعد و تمام غصه های مزمن شده و تمام ناامیدهای روزهام تبدیل به موسیقی می شه.... یه چیز تو مایه های آلگروهای شیطنت آمیز موتسارت !

سلام !


چند تا چیز بی ربط ( هم بی ربط به هم ٬ هم بی ربط به بالا ! )

۱. آلبوم جدید علیرضا عصار عالیه .... حوالی ِ دمت گرم و اینا !

۲. من نمی دونم چرا ! اما معدلم ۲۰ شد ! یادتونه ؟؟ قرار بود نشه .... شرمنده ... از محدوده ی اختیارات من خارج بود واقعا !

۳. به طرز غریبی دلم هوای بهاری رو می خواد.دیگه خسته شدم.بسه!

۴. دلم برات تنگ شده .... کجایی ؟

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 23:22 توسط شرمین مهدی زاده |

باز در نگاه من

نامهربانانه گناه می انگارند

و زخم می زنند

بر قلبی که خالصانه دوستشان داشت

- کاش کابوس بود

لعنت به هر چه بیداری است -

باز قلب را نیمه جان پیش تو می آورم

اشک هایم را قسم می دهم

که به روی تو جاری نشوند

و صدایم را

که نلرزد

-این ها اما

چه ساده قولشان را از یاد می برند! -

و باز به لبخندت جانِ دوباره می گیرم

و باز مرا به دستِ باد می سپاری

و باز من می روم

تا زخمی دیگر

که تو مرهمش باشی....

 

ماهور

گرمای کرسی ات کجاست ؟

سردم شده ....


من امروز - در روز یازدهم - باز پشت ساز می شینم و باز هارمونی حل می کنم و باز سلفژ می خونم !

( شعار هفته : مرگ بر تنبلی ! )

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 14:48 توسط شرمین مهدی زاده |