تبليغاتX
میان دو سکوت گرد
بابا ....
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 22:9 توسط شرمین مهدی زاده |

به آهستگی ،

نزدیک می شویم

به سرعت ،

عاشق

و

همیشه ،

خوشبخت

...

و من

در اوج لبخند ،

به چشمها

و به دستهایم

حسادت می کنم

که تو را دارند

...

باور می کنی ؟

دست من، پر از عطر یاد توست

تا صبح ، مست خواهم ماند

....

از من خوشبخت تر ،

چند نفر می توانی شمرد ؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:59 توسط شرمین مهدی زاده |

مثه یه فیلم خوب
تو رو باید دید .

مثه یه آهنگ دلخواه
تو رو باید شنید .

مثه یه ترانه آشنا
تو رو زمزمه کرد .

مثه یه راه حل
به تو باید رسید .

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 23:30 توسط شرمین مهدی زاده |

اینجا کجاست ؟
رویا یا بهشت ؟
کاش چشمانم بسته بماند .
کاش کسی بیدارم نکند.

کسی چه می داند ....


به نامم که می خوانی
به عرش می روم .

 

نه ....
نمی تواند رویا باشد
فراتر از آن ....

چشمانم را که می گشایم
هنوز در سربالایی خیابان بی تابم .
هنوز قلبم پر تپش است .

هنوز باور ندارم.

اگر یادگارت نبود ٬
امروز را خیال می پنداشتم.

همچون یکی از رویا پردازی های شبانه ی این روزهایم ....

 

مرا باز به عرش ببر

که خوشبختی همین جاست ...

 

سلام !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 0:52 توسط شرمین مهدی زاده |

سکوت می کنم
این بار
تا تو بگویی

و من سالهاست که در انتظار
بی صدا مانده ام
و هنوز صدایی نیست....

ملودی در دست تو !
روی سکوت گرد من
این بار
تو ساز بزن !

+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:11 توسط شرمین مهدی زاده |

ای که در آرامش آبی ها منزل داری
آینه از نبود تو زنگار
دل از نبود تو تنگ
و گلدان ما بی گل

سالهاست نام تو بر زبان
ای پاکی ِ باد
سالهاست یاد تو در دل
ای جاری آب

این بار
با چمدانی بیا
تا ماندنی باشد
لبخند

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:54 توسط شرمین مهدی زاده |

۷ با صدای سوییت جز شوستاکوویچ بیدار می شم !
 ۷:۳۰ توی فاز ۲ پیاده روی می کنم تا ۸ ٬ بعد تا ۸:۳۰ پایین ساختمون می دوم.
۸:۳۰ به سمت چیتگر !!!
۹ - ۱۰ دوچرخه سواری ( شامل ۲ دور پیست استقامت و یک دور پیست سرعت )
۱۰:۳۰ آب انار محمد !
۱۱:۳۰ تا ۲ پیانو .
۲ ناهار + یه فیلم پیشنهادی !
۴ سلفژ یا کنترپوان یا ویولنسل (!) تا ۵:۳۰ .
۶ با دوستان تا ۹ .
۹ به بعد هم برنامه متغیر ٬ بسته به دعوت ها و ....
۱۲ شب خونه ٬ تختخواب تا ۱ کتاب می خونم .
۱ خواب !!


وای وای !!!! من دچار بی کاری مزمن شدم !!!! عادت به این همه تفریح ندارم... به زودی over dose می کنم !!!
به مقداری کار با اعمال شاقه نیازمندیم !!!
هم اکنون نیازمند یاری گرمتان هستیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 12:58 توسط شرمین مهدی زاده |

در دوردست ها
نغمه ای مرا می خواند
با آوازی بلیغ
با نوایی رسا
می خواند مرا

من
چه تنها امروز
چه تنها امروز
چه تنها

کاش
زودتر ها رنگ بیاید
بر این بهار خاکستری من
...
سبز شو

 صدا....
بلیغ و رسا
...
سلام!
اینجایی

باز ظرف عشق را
جاری می کنی
در لیالی من
ستاره ها چه شوخ و
آسمان خوشحال است

بمان
تا لبخند 
تا گرما
تا رنگ
تا صدا
تا عشق
تا تو

+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 12:23 توسط شرمین مهدی زاده |

می شمارم
ثانیه های نیامدنت را
هنوز می پندارم
که آمدنی ای
داشتنی
ماندنی

می شمارم
ثانیه های نیامدنت را
کاش جنگجو
پرچم سفید قلبش را
نشانم می داد

می شمارم
ثانیه های نیامدنت را
فقط ۱۰ ثانیه
تا تمام عشق
می آیی می دانم
۹ ثانیه
می آیی
۸
می آیی می آیی
٬۷
۶،
۵،
کجایی
۴،
بیا
۳
...
۲
...
۱
...

 

می میرم

                                                   تمام.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 21:32 توسط شرمین مهدی زاده