تبليغاتX
میان دو سکوت گرد
خودسانسوری

...
مگه قرار نبود قوی باشم ؟؟؟؟
پشت سازم می شینم و طوفان* رو شروع می کنم ... مثل طوفان هفته ی پیش!


*سونات اپوس 31 شماره 2 ( یا سونات 17 یا طوفان ) بتهوون - موومان اول - ر مینور
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:42 توسط شرمین مهدی زاده |

خداحافظی نمی کنیم ٬
تا شاید
فاصله میان رفتن تو
و سلام دوباره
آسان تر طی شود

تو می روی
و تمام قلب مرا با خود می بری ....
و من تنهاترین می مانم
-حتی بی لبخند -

انگار
این در سرنوشت من است
که همیشه در انتظار بمانم

گفتی انتظار آسان است
گفتی زود می گذرد 
گفتی آسان می گذرد
...
گفتی تا ۳ بشمارم می آیی :

یک

...........دو

...................سه !

اینجایی ؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:8 توسط شرمین مهدی زاده |

the pan's labyrinth

 

پیشنهاد می شود !!!

فیلم اسپانیولی خوب با عنوان :

The Pan's Labyrinth
رو هر چه سریع تر ببینین !!!

به موزیک خوب فیلم هم دقت کنین !از این موزیکاست که بدجوری توی ذهن می مونه !!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:25 توسط شرمین مهدی زاده |

شب
قدم به ماه گذاشتم
قدم به اکسیژن
قدم به آرامش

کاش صبح
کسی بیدارم نکند
ساعتم زنگ نزند
رویا تمام نشود

رویاست یا بهشت ؟
نمی دانم
اگر بهشت این است ٬
لعنت بر نفس !!


بعد از آنژیو ی بابا ٬ دیگه به من اجازه ندادن که ببینمش .فردا صبحش هم که رفتم سی سی یو ٬ بابا خواب بود و من باید می رفتم فرهنگسرا .... زود براش یه پیغام "دختر ِ بابا !!" گذاشتم و دست از پا درازتر سوار آسانسور شدم.آسانسور شیشه ای بیمارستان انقدر فضولیتو قلقلک می ده که یه لحظه از غم و غصه هات فارغ بشی و به اتفاق های در حال وقوع هر طبقه نگاه کنی !!!

و چی می بینی ؟؟؟؟؟؟؟؟ خانوم "ج"!!!!!!حاضری آسانسور همون موقع سقوط آزاد کنه و اون آدم تو رو نبینه ٬ ... اما بدشانس تر از این حرفایی !!!! آسانسور توی همین طبقه می ایسته و خانوم "ج"عزیز سوار آسانسور می شه و تازه تو رو کشف می کنه !!!!!و به این طریق بابای عزیزم رو شناسایی می کنه !!

کات !!!! صحنه ی بعد بابای مریض من رو مجسم کنین که چشماشو باز می کنه و یه پیردختر چروک رو جلوی چشماش می بینه ! بنده خدا اول فکر می کنه عزراییله !!! اما وقتی لبخند خانوم "ج" و یک دست دندونای سیاه جذابشو می بینه ٬ ترجیح می ده که .....!!! استغفرالله !

خانوم "ج" ـ در حالی که همه در سی سی یو با صدای پیانیسیمو حرف می زنن ـرو به پرستارهای بابا فریاد می زنه که :

آقایون خانوما !!!! من همکلاسی دختر این آقام !!!!!!!! ( بعد یک سخنرانی ماراتن و طاقت فرسای چهل دقیقه ای می کنه در مورد شاگرد اولی و معدل و اینا ... که گفتن نداره ! ) بابای عزیز من هم که می خواد نایس برخورد کنه در مورد ساز تخصصی خانوم "ج" سوال می کنه که من پاسخ به این سوال رو به عهده ی ثمین و امیر می ذارم که توی کامنتا زحمتشو بکشن !!!!!

اما ! صحنه ی مورد علاقه ی من سکانس صبحانه خوردن بابای عزیز منه که حالا نزدیک به یک ساعته که مشغول تحمل خانوم "ج" هستش و نوبت صبحانه می شه .... سینی صبحانه رو می ذاره جلوش . ۲ تا بیسکوییت ساقه طلایی داشته ... یکی اش رو بر می داره و اون یکی رو تعارف می کنه به خانوم "ج"! خانوم "ج" هم باز با فریاد می گه که :

اه اه اه اه اه !!!!! چطور می تونی ساقه طلایی بخوری !!!( به ضمیر مخاطب هم توجه شود !!! ) خیلی تلخه !!!!!!بذار برم برات شیرینی خامه ای بگیرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فکر کنین !!!یه عالمه شکمویین !! سکته کردین و یه رژیم غذایی شدید دارین و به جز آب فقط بهتون ساقه طلایی می دن و آب میوه !! بعد یه الاغی در باره ی لذت شیرینی خامه ای براتون حرف می زنه و تف می اندازه روی هرچی تلقین و ..... !!!!!!!
می تونم قیافه ی چند دقیقه بعد ِ بابای عزیزمو تجسم کنم در حالی که داره ساقه طلایی گاز می زنه و دلش پیش شیرینی خامه ایه و حالش از خانوم "ج" داره به هم می خوره و از صدای بلند خانوم "ج" در سی سی یو حسسسسسسسسسسابی  عصبانیه !!!

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:23 توسط شرمین مهدی زاده |

خسته ام
از این روزهای سخت
و این شب های سرد مشوش
خسته ام

تو می آیی

رنگ می پاشی بر سیاهی درد پدر

عشق می پاشی بر قلب از تپش افتاده
لبخند می پاشی  بر غصه سرمای حادثه

 

تو می مانی

با قلبی پر شور

لبی پرمهر

آغوشی پر پناه

دستی پر موسیقی

و نگاهی پر آرامش

 

خسته ام

برایم کتاب بخوان

برایم شعر بخوان

برایم ترانه بخوان

برایم حرف بزن

می خواهم

با صدای پر عشق تو در خواب روم .....

 


بدجوری پیشنهاد می شود !!!!!!!!!!!!!!! :

از همین دو شنبه ساعت ۱۰ کانال یک سریال مدار صفر درجه !!!!!!!!!

 از ما گفتن !!!!

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 22:16 توسط شرمین مهدی زاده |