تبليغاتX
میان دو سکوت گرد

1

در این بحر طوفانی
من
خسته از تنها پارو زدن
قایق کوچک ما را

 به امواج می سپارم
و بی آن که به یاد داشته باشم
تو
در گوشه ای از آن خوابیده ای
همصدا با آبها
تسلیم طوفان می شوم.

 

2

هر دو در آب فرو می رویم

پایین تر
و

پایین تر
ریه هایم را پر از آب می کنم
تا ناباوری را در چشمانت نبینم

 

ما

بی  تقلایی برای بقا

به آغوش مرگ می رویم.

 

3

روزی

در ناکجاآبادی

دختری زنجیر در گردن
از پسری تیله در دست
شاخه گلی می گیرد

به دور از دریا.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 3:5 توسط شرمین مهدی زاده |

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم, نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد وعالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو , نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 23:29 توسط شرمین مهدی زاده

مرحله دوم کنکور کاردانی به کارشناسی علمی کاربردی - واحد مرکز - رشته ی نوازندگی ساز جهانی

 

قبول !

 

و من دوباره نفس می کشم !!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 16:54 توسط شرمین مهدی زاده |

متولد !

و من به همین زودی
بیست و پنج ساله می شم !!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 0:11 توسط شرمین مهدی زاده |

سفر

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 10:33 توسط شرمین مهدی زاده |