می دونستم که بی نصیب نمی مونم از اون همه تواضع !!!!! که شنیدم داره جیغ می زنه :
اصلا چرا راه دور بریم !؟ همین شرمین !توی دانشگاه از صفر شروع کرد موسیقی رو !!!!! هیچی نمی دونست ! اما الان ببینینش ! رتبه ی ۳ کنکور سراسری ! ماشالا ماشالا !!!می بینین ؟ از هیچ فرصتی برای درس خوندن دریغ نمی کنه !نشسته همینجا و داره درس می خونه ! من که دیدم آینده م در گرو عکس العمل الانمه ٬ تمام سعیمو کردم که کتاب رو یه جا سر به نیست کنم ! اما چون در شعاع ۱۰ متری ام هیچ نیروی کمکی پیدا نکردم مجبور شدم فقط تا اونجا که می شه کتاب رو توی دستهام لوله کنم تا نشه تشخیص داد دارم چی می خونم ! اما این کار فضولی خانوم مدیر رو بیشتر تحریک کرد و باعث شد کله شو بکنه وسط لوله ی کتاب من ......
می دونستم ! دیگه کارم تمومه ! داشتم چند تا جواب توی جیبم آماده می کردم که یه هو مدیرمون اعلام کرد ! باریکلا ! آفرین ! می دونستم که می خوای رهبر ارکستر بشی ! من از همون روز اول در تو می دیدم که تو به این حرفه علاقمند خواهی شد !!!!!! و مغرورانه با همراهش از من دور شد !!!!!!
نمی دونم که چه اتفاقی افتاد ! اما مدیر عزیزمون " هری پاتر " رو خوند " رهبری ارکستر " !!!!!!!!!!!!!!!!!!!و همین جون منو نجات داد !!!!!
این همه بد بیاری ..... بذار یه بار هم خوش شانسی بیاد سراغمون!!!!
هری پاتر هم تموم شد ! ترجمه ی محمد نوراللهی تا اومدن ویدا اسلامیه ٬ جواب نیاز فضولیتو می ده !
چون همین چند ساعت پیش تموم شده و من بسیار احساساتی ام ٬ الان نمی تونم در موردش حرف بزنم !!!
سر از کاغذ نقاشی ام بیرون می آورم
مدادهای رنگی را هنوز در دست محکم می فشارم
پشتم به لرزه می افتد
دنیای واقعی چه سیاه است
چه کدر
چه سرد.
کاش
یا بهشت من کمتر زیبا بود
یا روزگار کمتر سیاه
انگار
باز باید
سرازیری این دره را تنها باشم.
کاش این بار
پایم روی سنگی بلغزد.
کاش صبح فردا
رهگذر
پلکهای باز مرا
پس از مرگ
روی هم بگذارد.
می ترسم ....
خورشید کجاست ؟
خسته ام ....
اندکی آرامش .
تشنه ام ....
لبخندت را دریغ مدار.
در جیب شلوارم می گذارم
و در انتظار فردا ها می مانم .
خدا کند چشمهایم این بار
دست مرا رو نکند
و لغات
جویده شده تر از دهان من بیرون آید.
خدا کند دست در جیب نبرم .
خدا کند آرام تر دور شوی .
چه کسی یک سیب سرخ اضافه دارد ؟
۱. ۷ ساعتشو در روز بره کتابخونه و روی پایان نامه اش کار کنه !
۲. ۴ ساعتشو به تمرین پیانو بگذرونه تا بلکه فرجی حاصل شه و اتود شوپن شو حفظ شه یا یه موزیک خوب گوش کنه !
۳. ۲ ساعتشو بره دانشگاه خودش و پایان نامه اش رو به استاد راهنما نشون بده و پرسش نامه های مربوط به اون رو بین دانشجوها پخش کنه !
۴. ۳ ساعتشو به تدریس پیانو بگذرونه ( بالاخره پایان نامه خرج داره ! )
۵. ۲ ساعتشو با آدمایی که واقعا دوست داره بره کنسرت یا تئاتر یا سینما یا حتی یه قهوه یا بستنی بخوره !
۶. ۲ ساعتشو جلد آخر هری پاتر رو تا اومدن ترجمه ی جلد هفت بازخوونی کنه !
۷. ۲ ساعتشو به مصاحبه های مربوط به پایان نامه اش با حسنا ی عزیز بگذرونه !
۸. ۱ ساعتشو بره با دوستش حوالی خونه پیاده روی کنه !
۹. ۲ ساعتشو به دیدن پدربزرگ و مادربزرگ عزیزش بگذرونه یا نمایشگاهی جایی بره !
۱۰. ۱ ساعتشو به آدمایی فکر کنه که دوستشون داره و گاهی براشون یه چیزایی بنویسه !
و ۱۱. ۷ ساعتش رو هم بخوابه !