نه خورشید٬
نه لبخند٬
نه موسیقی دلخواه
همه جا خاکستری و کثیف است
حتی دل های ما
...
با چه عشقی بت می سازیم و بزرگ می کنیم و بالا می بریم
با چه نفرتی خراب می کنیم و کوچیک و پایین
اما
در واقع اشتباه از خودمونه که بیهوده « بها » می دیم
به کسایی که لیاقتشو ندارن

هنوز صداش تو گوشمه وقتی که می گفت : « آدما از دور دوست داشتنی ترند. »
دوستت دارم ها را
یک بار هم جوابی نیست
فصل نرگس هم گذشت و
گلدان من امسال هم خالی ماند
برف می بارد
گلوله برف ...
نمی دانم ....
واقعا نمی دانم ....
در این همه عشق
چقدر دست های من خالی است ....
نه غزل حافظ می خواهم
نه نمایشنامه ی شکسپیر
نه موسیقی شوپن .
دست های تو تا ابد
من را کافی است .
خدا می داند
طولانی ترین شب که بگذرد
چند دریا میان ما فاصله است ......
ننگ بر دوری