تبليغاتX
میان دو سکوت گرد
چشمامو بستم
نفس عمیق کشیدم
...
حالم خوب نبود
...
می دونی ؟
کاش آخر شب های روشن ، پسره نمیومد
...
سردمه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 21:58 توسط شرمین مهدی زاده |

پشت این همه کدورت آیینه
در پس گیاهان خشک شده
میان تمام یخ بندان خاطرات
به گِل می نشینم
و فرو می روم
در عشقی که در خود ساخته ام

نه خورشید٬
نه لبخند٬
نه موسیقی دلخواه

همه جا خاکستری و کثیف است
حتی دل های ما
...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:12 توسط شرمین مهدی زاده |

با چه عشقی بت می سازیم و بزرگ می کنیم و بالا می بریم

با چه نفرتی خراب می کنیم و کوچیک و پایین

 

اما

در واقع  اشتباه از خودمونه که بیهوده « بها » می دیم

به کسایی که لیاقتشو ندارن

بدون شرح

 

هنوز صداش تو گوشمه وقتی که می گفت : « آدما از دور دوست داشتنی ترند. »

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 20:56 توسط شرمین مهدی زاده |

صد بار می گویم

دوستت دارم ها را

یک بار هم جوابی نیست

فصل نرگس هم گذشت و

گلدان من امسال هم خالی ماند

برف می بارد

گلوله برف ...

نمی دانم ....

واقعا نمی دانم ....

در این همه عشق

چقدر دست های من خالی است ....

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 8:40 توسط شرمین مهدی زاده |

برای گفتن کلام ممنوع

نه غزل حافظ می خواهم

نه نمایشنامه ی شکسپیر

نه موسیقی شوپن .

دست های تو تا ابد

من را کافی است .

 

خدا می داند

طولانی ترین شب که بگذرد

چند دریا میان ما فاصله است ......

ننگ بر دوری

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 0:35 توسط شرمین مهدی زاده |