انگار موومان آخر سونات زندگی
چنان سخت و تلخ است
که نه نوازنده اجرایش می کند ٬
نه شنونده خواهد شنیدش .
صدا ها میرانده می شوند
و سرعت رو به خاموشی است
انگار
نوای ساز ها
به تدریج
به آسمان می رود
پس بیا
" حرف بزنیم "
...
چون هیچ کس نمی داند
تا دو لا خط پایان
چند میزان راه است ....
چه دوست داشتنی است ،
کودکانه ی چشمانت
...
در سرم خیالی می رود
...
کاش
آن قدر ها هم
رویا پردازانه نباشد
...
چه می گویی ؟
تا به کنار صورتت می رسد ،
کسی صدایت می زند
...
تو می روی
اما می دانی ؟
تنها چشم ها دروغ نمی گویند
- و شاید دست ها گاهی
هر چند که این ها
از آنِ من نیست -
من چشمان تو را دزدیدم
غم آن ها را
و سرمایش را
حتی آن گاه که به سوی من نبود ٬
بردم به یادگار
نگاهی را که پرستیدنی است.
من برای این ها
تا همیشه خواهم مُرد !
*Adagio - Landscape in the mist // Eleni Karaindrou

كه حسي غريب آنها را به هم پيوند داده
چنين اطميناني زيباست
اما ترديد زيباتر است
چون قبلا همديگر را نمي شناختند
گمان مي بردند هرگز چيزي ميان آنها نبوده
اما نظر خيابان ها٬ پله ها و راهروهايي
كه آن دو مي توانستند از سالها پيش
از كنار هم گذشته باشند در اين باره چيست؟
دوست داشتم از آنها بپرسم
آیا به ياد نمي آورند؟
شايد درون دري چرخان
زماني روبروي هم؟
يك" ببخشيد! "در ازدحام مردم؟
يك صداي" اشتباه گرفته ايد" در گوشي تلفن؟
ولي پاسخشان را مي دانم:
نه چيزي به ياد نمي آورند
بسيار شگفت زده مي شدند
اگر مي دانستند كه مدت هاست
بازيچه اي در دست اتفاق بوده اند
هنوز كاملا آماده نشده
كه براي آنها تبديل به سرنوشتي شود
آنها را به هم نزديك مي كرد ٬ دور مي كرد
جلوي راهشان را مي گرفت
و خنده شيطاني اش را مي فروخت و
كنار مي جهيد
علايم و نشانه هايي بوده
هر چند ناخوانا
شايد سه سال پيش
يا سه شنبه گذشته
برگ درختي از شانه يكي شان
به شانه ديگري پرواز كرده؟
چيزي بوده كه يكي آن را گم كرده
ديگري آن را يافته و برداشنه
از كجا معلوم توپي در بوته هاي كودكي نبوده باشد؟
دستگيره ها و زنگ درهايي بوده
كه يكي شان لمس كرده و در فاصله اي كوتاه آن ديگري
چمدان هايي كنار هم در انبار
شايد يك شب هر دو يك خواب را ديده باشند
كه بلافاصله بعد از بيدار شدن محو شده
بالاخره هر آغازي
فقط ادامه اي است
و كتاب حوادث
هميشه از نيمه آن باز مي شود.
قطعه عشق در نگاه اول
از كتاب آدم ها روي پل (شعر هايي از ويسواوا شيمبورسكا)
دستمایه ی فیلم قرمز ساخته ی کریستوف کیشلوفسکی