می گم :
... خسته ام ... معجزه می خوام !
می گه :
خدایا ! یه معجزه برای شرمین بفرست .
ساعتمو نگاه می کنم و با غصه می گم :
ببین ... ساعت یک و نیم ظهره ! خدا هم الآن واسه ی نماز و ناهار تعطیله.
ساعت دو منتظر معجزه می شم ... اما ...
+
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:34 توسط شرمین مهدی زاده
|