اولین کتابی که ازش خوندم .... با این جمله شروع می شد :
عاشق زمزمه می کند ٬ فریاد نمی کشد .
...
زمزمه می کنم : خدایش بیامرزد .
کاش یاد بگیریم که به قول او .... عشق آویختن بارانی ٬ به نخستین میخی که به دستمان می رسد نیست .
دلم تنگ .....
بعد از سیاوش صبا ی نازنین .... که از دست دادنش هیچ وقت انگار عادی نمی شه ( حتی در شرایطی که خودت رو آروم می کنی که اون آدم نود و چند سال از خدا عمر گرفته بود ) ٬ حالا نادر ابراهیمی .... که نه از طریقی می شناختمش ٬ نه مثل کلی آدم نمایشگاه های کتاب توی نشر روزنه دیده بودمش .... اما دلم براش تنگ شد .....