همه ی اتفاقا از اینجا به بعد شاید در کمتر از یک ثانیه افتاد :
خوب عکس العمل طبیعی هر کسی اینه که دستهاشو بگیره جلوی صورتش که با دک و دماغ به ستون برخورد نکنه ! من هم مثل همه ی آدم های طبیعی (!) همین کار رو کردم ! اما یه هو یادم افتاد که :
" الاغ ! تو پیانیستی ! ممکنه این اتفاق باعث بشه انگشت هات رو برای همیشه از دست بدی ! بهتره یه ترشیده ی پیانیست باشی ٬ تا یه هیچ کاره !!! "
با توجه به این نتیجه گیری دست هامو از جلوی صورتم برداشتم ! و چشمهامو بستم که نبینم چه بلایی به سرم میاد !
اما انگار خدا هوای منو داشت ! چون یک عدد گارسون منو همون جا هُل داد ! و من به جای سقوط مستقیم ٬ از پهلو خوردم زمین !
الان ٬ من ٬ هم انگشتهامو دارم و هم دماغمو !!!!! اما از انتخابی که کردم واقعا به خودم افتخار می کنم !