هم قدم که هستیم ٬
انگار
همان رویای تکرارشونده ی این شب هاست :
من
تو
و لبخند جاودان ما
جدا که می شویم اما ٬
دل من می گیرد
آرام
زیر لب می گویم :
" تمرینی برای وداع بزرگ "
دست های من
هنوز
دلتنگِ نرمی کف دست های توست
و آغوشی که دریغش داشتی
و ...
کاش می دانستم کجا ایستاده ام
میان رویای تو
یا کابوسِ ننگِ تلخِ رفتن ؟
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:44 توسط شرمین مهدی زاده
|