تبليغاتX
میان دو سکوت گرد - حکایت غریب امتحان ساز در دانشگاه هنر !
توی دانشگاه قبلی ٬ سر امتحان پایان ترم که می شد ... آقای خرمشاهی میون یکی دو تا قطعه ای که توی اون ترم خودتو کشته بودی و زده بودیش رو از قبل انتخاب می کرد و ما هم روز امتحان می رفتیم واسه اش از روی نت می زدیم ! و تازه غر می زدیم که وای ! چه امتحان سنگینی !!!! هه هه هه !!!

توی این دانشگاه ۵ تا قطعه ازت می خوان که همه شونو هم حفظ تحویل می گیرن و هیئت ژوری می شینه ٬ شامل تمام اساتید پیانویی که کلی اسم در کردن و غولن !

روز امتحان تمام اعضای داخلی بدنت ( اعم از مری معده کلیه کبد نای نایژه روده ها ! ) در حلقومت قرار داره و داری می میری ... هیچ چاره ای نداری مگر این که به ترتیب " تمام جلسات " کلاس های دکتر وثوقی ( همون استاد عزیز درس اجرای صحنه ) رو توی ذهنت مرور کنی و به خودت بقبولونی که وقتی که همه ی حرفای آقای وثوقی رو رعایت کنی ٬ دیگه چیزی برای ترسیدن وجود نداره !!!

نوبتت می شه و داخل می شی ! دیگه انقدر اعتماد به نفس داری که داری بالا میاری !!!! می شینی با شهره قاجار سر تلفظ صحیح اسمت (به فتح شین !!! ) کل کل می کنی و دیگه فکر می کنی خدا رو هم بنده نیستی ! یه لبخندی به هیئت ژوری می زنی که یعنی ریز می بینمتون ! و یه نگاهی به استادت می کنی که یعنی خیالی نی ( نیست ) !!!!

پشت ساز که می شینی دست هاتو میاری بالا که بذاری روی ساز ٬ می بینی داره می لرزه ! صدای آقای وثوقی تو گوش ات می پیچه که " خوب باید بلرزه ! قلبت هم تند تند می زنه ! چه آدرنالینی ! خوب طبیعیه ! اصلا اگه نلرزه طبیعی نیست ! "
به خودت افتخار می کنی که انقدر شاگرد خوبی هستی که تمام حرفای آقای وثوقی یادته !! به هیجان نت شروع فکر می کنی و دیگه هیچی ! پس با خیال راحت ٬ قطعه ات رو شروع می کنی !!!!!

همه چی خوب و طبیعیه ! صفحه ی اولت که تموم می شه مدام توی دلت به خودت یادآوری می کنی که " تریل " های فلان قسمت رو " تیز " بزن !!! اما یه هو میناسکانیان می گه خوبه ! برو فوگت رو بزن !

و به هم می ریزی ! دیگه هی به خودت می گی یعنی بدشون اومده که قطع کردن ؟ ای وای ! کجاشو بد زدم !؟
بعد خودتو جمع و جور می کنی و می گی بی خیال ! می ری سراغ فوگ ! باز ۵-۶ خط می زنی و می گن قطعه ی بعد .....
و این حس ها با هم زیادی مخلوط می شه ـ ماژور و مینور ٬ غمگین و شاد ٬ کند و تند ، کاراکترها ٬ لحن اجرای هر دوره - و این یه اتفاق پیش بینی نشده است !
تمام تنت یخ می زنه و غرق عرق می شه .... انقدر که انگار صورتتو با آب شستی .... و اتفاق بد دقیقا در آخرین صفحه ی آخرین قطعه میفته !!!!! عرقت از روی پیشونی سر می خوره توی چشمات و تو دیگه نمی بینی !!!! و محکوم به برداشتن دستت از روی ساز هستی !!!
و این خیلی حیفه !!!!!!!!

حالا صبر می کنیم ببینیم نتیجه اش چی می شه !!!!!!
البته هیئت ژوری احوالمو که دید کلی دلش به حالم سوخت ! اما ... تا چی پیش میاد !
فقط غصه ی نگاه نگران آقای الهامیان ( استاد پیانوم ) رو می خورم .
دعا کنین !

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:28 توسط شرمین مهدی زاده |